من کویر و اون به زیبایی خوشه چیدنه
میاد با دل مهربون من .. یه دیوونه ی همزبون میشه
به مهمونی دل خدا میاد .. زمین زیر پام آسمون میشه
رقصِ ِ .. بارون .. روی ِ .. پونه های بهاره
آروم .. آروم .. چشمونش بهارو میاره
مثه هستیه .. مثه مستیه .. تو دستای من جام آخرینه
به خاموشی ام .. فراموشی ام .. طنین یه آوای دلنشینه
بگذریم .. جدی نگیرین !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

چرا بعضیا معتقدن که هنر نزد ایرانیان است و بس .. اونم با این همه تعصب !
یه مورد توی ذهنم هست گفتم بنویسم اینجا:
شبکه ی استانی همدان سریال ارتش سری رو پخش میکنه .. تولید سال ۱۹۷۷ بی بی سی
از معدود برنامه های تلویزیونه که میبینم .. حتی یکی از سریالهای این چند ساله ی اخیر ایرانو نمیشه باهاش مقایسه کرد ... هیچ ربطی هم نه به امکانات مالی داره نه به تجهیزات فنی .. همه ش مربوط میشه به حس زیبایی شناختی شون و حس انسان شناسیشون .. و هنرشون ... به عنوان نمونه توی یکی از صحنه هاش " برادلی " ( از اعضای کمیته ی نجات ) توی خیابون هدف قرار میگیره و کشته میشه .. درسته که برادلی از اعضای اصلی گروه بود .. ولی مدت خیلی زیادی نبود که نقشش وارد سریال شده بود .
اگه یه سریال ایرانی بود ، یا صحنه تیر خوردنشو اسلوموشن نمایش میدادن .. یا چه میدونم خودشونو میکشتن که یه آهنگ دراماتیک روش بذارن و از اینجور کارا .. ولی توی این سریال خیلی ساده و زیبا مرگشو نشون دادن ... جوری که وقتی چهره ی بیجانشو از نزدیک نشون داد تمام کارایی که کرده بود و صحنه هایی که ازش توی قسمتای قبلی پخش شده بود اومد جلوی چشمم .. باورتون نمیشه حتی تا دو روز بعدش هم یادش می افتادم و غصه شو میخوردم !!
کارشون درست !
