من از تنهایی اشباعم
لبریزم
غروبی سرد و غمگینم
پائیزم
دلم دل نیست
دریا نیست
مرداب است
که موجی هم سراغش را نمی گیرد
که نوری هم به رخسارش نمی تابد
نه شوق زیستن دارد
نه می میرد
من از تنهایی اشباعم
لبریزم
غروبی سرد و غمگینم
پائیزم
تو ای دریا مرا در خویش پنهان کن
به موجی
یا مرا امروز مهمان کن
دلم دل نیست
دریا نیست
مرداب است
مرا چون موج دریایی خروشان کن
من از تنهایی اشباعم
لبریزم
غروبی سرد و غمگینم
پائیزم
تو ای همسایه در من زندگی سازی
برایم مثل آغازی
یکی در گوش من انگار می گوید
گلی امروز در مرداب می روید
من از تنهایی اشباعم
لبریزم
غروبی سرد و غمگینم
پائیزم
من از تنهایی اشباعم
لبریزم
غروبی سرد و غمگینم
پائیزم