تبليغاتX
بازگشت دوباره ...
بازگشت دوباره ...
به یاد از یاد رفته ها ، به یاد بر باد رفته ها ، با یاد اشکهای فرو نریخته... و : زخمهای همیشه ماندگار
مرگ نصیحت ها

 

 

به هرکس- هرجا ، کوله پشتی گرسنه اش را ارائه داد ، نصیحت بارش کردند !
کمال کوشش را کرد که بجای نان به روده هایش- به روده های گرسنه اش ، نصیحت بقبولاند
!
هم روده ها خندیدند
...
هم نصیحت ها ...


با کوله پشتی پر از نصیحت و مشتی روده ی خالی به راه افتاد .
تصادفا" به گورستانی رسید که در پهنه ی ماتمبارش ، مرده ای را با قهقهه خاک می کردند
!
وحشت کرد ... اولین بار بود میدید که مرده ای را با خنده به خاک می سپارند
!
پیرمردی رهگذر، راحتش کرد ، گفت :« جوون ! بی خیالش ...اون که تو تابوته ، دیوونه س ، اینا هم که خاکش میکنن ، ساکنین دارالمجانینن !
»

وحشت نخستین جای خود را به وحشت شکننده تری داد : ترسید جنون دیوانگان بر عقلش مستولی شود ...
ناگهان ، به یادش آمد که یک کوله پشتی پرنصیحت بارش است خندید ..
فکر کرده بود که برای جلوگیری از تسلط جنون ، از نصیحت ها کمک خواهد گرفت .

هنگامی که کوله پشتی را باز کرد ، از نصیحت ها اثری ندید
...
و قلبش ـ چون اشکی دیده گم کرده ، به تک سینه اش فرو غلطید
...
بیچاره نصیحت ها ! بینوا نصیحت ها ! همه از گرسنگی مرده بودند
....



کاارو
                                                              

 

2 نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم فروردین 1386ساعت 4:30  توسط مصطفا  |