۱
ایمیل قشنگی که برام فرستادن :
ليوان را زمين بگذار
استادي درشروع کلاس درس ، ليواني پراز آب به دست گرفت. آن را بالا گرفت که همه ببينند.بعد ، از شاگردان پرسيد: به نظر شما وزن اين ليوان چقدر است ؟ ... شاگردان جواب دادند 50 گرم ، 100 گرم ، 150 گرم
استاد گفت : من هم بدون وزن کردن ، نمي دانم دقيقا“ وزنش چقدراست . اما سوال من اين است : اگر من اين ليوان آب را چند دقيقه همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي خواهد افتاد ؟
شاگردان گفتند : هيچ اتفاقي نمي افتد .
استاد پرسيد :
خوب ، اگر يک ساعت همين طور نگه دارم ، چه اتفاقي مي افتد ؟
يکي از شاگردان گفت : دست تان کم کم درد ميگيرد.
حق با توست . حالا اگر يک روز تمام آن را نگه دارم چه ؟
شاگرد ديگري جسارتا“ گفت : دست تان بي حس مي شود .
عضلات به شدت تحت فشار قرار ميگيرند و فلج مي شوند و مطمئنا“ کارتان به بيمارستان خواهد کشيد
...و همه شاگردان خنديدند
استاد گفت : خيلي خوب است . ولي آيا در اين مدت وزن ليوان تغييرکرده است ؟
شاگردان جواب دادند : نه
پس چه چيز باعث درد و فشار روي عضلات مي شود ؟
درعوض من چه بايد بکنم ؟
شاگردان گيج شدند . يکي از آنها گفت : ليوان را زمين بگذاريد.
استاد گفت : دقيقا“ مشکلات زندگي هم مثل همين است .
اگر آنها را چند دقيقه در ذهن تان نگه داريد اشکالي ندارد . اگر مدت طولاني تري به آنها فکر کنيد ، به درد خواهند آمد .
اگر بيشتر از آن نگه شان داريد ، فلج تان مي کنند و ديگر قادر به انجام کاري نخواهيد بود.
فکرکردن به مشکلات زندگي مهم است . اما مهم تر آن است که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
که درپايان هر روز و پيش از خواب ، آنها را زمين بگذاريد.
به اين ترتيب تحت فشار قرار نمي گيرند ،
هر روز صبح سرحال و قوي بيدار مي شويد و قادر خواهيد بود از عهده هرمسئله و چالشي که برايتان پيش مي آيد ، برآييد!
دوست من ، يادت باشد که ليوان آب را همين امروز زمين بگذاري .
زندگي همين است!
« کیه که گوش بده !! »
۲
متن یکی از کارهای قشنگ گوگوش :
دلم تنگه براي گريه كردن
كجاست مادر كجاست گهواره من
همون گهواره اي كه خاطرم نيست
همون امنيت حقيقي و راست
همونجايي كه شاهزاده قصه
هميشه دختر فقيرو ميخواست
همون شهري كه قد خود من بود
از اين دنيا ولي خيلي بزرگتر
نه ترس سايه بود نه وحشت باد
نه من گم ميشدم نه يك كبوتر
دلم تنگه براي گريه كردن
كجاست مادر كجاست گهواره من
نگو بزرگ شدم نگو كه تلخه
نگو گريه ديگه به من نمياد
بيا منو ببر نوازشم كن
دلم آغوش بيدغدغه ميخواد
تو اين بستر پاييزي مسموم
كه هر چي نفس سبزه بريده
نميدونه كسي چه سخته موندن
مثه برگ روي شاخه تكيده
دلم تنگه براي گريه كردن
كجاست مادر كجاست گهواره من
ببين شكوفه دلبستگيهام
چقدر آسون تو ذهن باد ميميره
كجاست اون دست نوراني و معجز
بگو بياد و دستمو بگيره
كجاست مريم ناجي مريم پاك
چرا به ياد اين شكسته تن نيست
تو رگبار هراس و بيپناهي
چرا دامن سبزش چتر من نيست
دلم تنگه براي گريه كردن
كجاست مادر كجاست گهواره من
۳
یارو میزنه مامان باباشو میکشه .. ازش میپرسن چرا کشتی .. میگه من تازه به رابطه ی کثیفشون پی برده بودم !!
۴
فرقي ندارد كه شاداب باشي يا بي حال. وقتي چراغ سبز مي شود بايد حركت كني!
« نمیدونم از کیه »
۵

۶
...