* صدای گریه
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
پ ن ۱: مهربان ستاره ای داشتم .. ( یا دارم ) در آسمان شبه قاره هند ... نمی دونم الان کجاست و در چه حاله
... سر میزد قبلا" اینجا ، خیلی هم با صفا میومد ، اگه باز هم میاد یه ندایی به من بده حتما" ..
آرزومند آرزوهات
پ ن ۲: پی نوشت ۱ ربطی به شعر و کلیپ فوق نداره .
۸۵/۱/۲۲
* فایل این ترانه رو قبلا" برای خیلی ها فرستاده م .. باز اگه کسی خواست ایمیل بده تا براش
بفرستم.علاقه منداش یه سری هم اینجا بزنن .
*به یکی میگن اگه آب نبود چی میشد ... میگه : « اووم م .... اگه آب نبود .. ما شنا یاد نمیگرفتیم
اونوقت غرق می شدیم » !
* دلتان برای این آقاهــه یا اینــا تنگ نشده ؟ .. ایـن و این یکـی هم هستن !
ـــــــــــــــــــــــــــــــــ
* پیرمرد مستمری بگیر کمیته امداد بود ...
- آقا ! پول ریختن حساب؟
- نه .. دو هزار تومن داری.
- بده ۲ تومن !
- نمیشه ۲ تومن بگیری ، هزار تومن باید تو حسابت بمونه .
- نمیشه ۲ تومن بدی؟ ... آخه ماه رمضانه ....
- نه حاج آقا .. دستگاه قبول نمیکنه ...
هزار تومن از حسابش کم کردم ولی دو تومن بهش دادم .
چند روز بعد که ۳۰ تومن حقوقش واریز شد اومد و گرفت و رفت ... چند دقیقه بعد برگشت ....
هزار تومن میده به من میگه اضافه دادی اینو ...!
کاش بودین و چهره شو میدیدین ...
چی میشد اگه همه ی این پولدارا فقط نصف این پیرمرد وجدان داشتن ..!!؟ .. و یا نصف لطافت روح
اونو داشتن...
واقعا" زمین خدا هیچوقت خالی از این بنده ها نیست ... خالی از این زیباییها نیست .. زیباییهایی
که من وجود خدا رو بیش از هر چیز دیگه توشون میبینم ...
هوس کرده م از همه تون بخوام همین الآن برای سلامتی همه بنده های خوب خدا یه صلوات
بفرستین... یه حمد هم برای شفای همه امراض روحی و جسمی بخونین..
قل ما عند الله خیرٌ مِنَ الّهو و مِنَ التّجارة والله خیرُالّرازقین
تا بعد ...
۸۴/۱۲/۷
سؤال اول:
فرض كنيد در يك مسابقه دوي سرعت شركت كرده ايد. شما از نفر دوم سبقت مي گيريد حالا نفر چندم هستيد؟
(زودبگو)
پاسخ:
اگر پاسخ داديد كه نفر اول هستيد، كاملا در اشتباه هستيد! اگر شما از نفر دوم سبقت بگيريد، جاي او را مي گيريد و نفر دوم خواهيد بود! ![]()
سؤال دوم:
سعي كن تو سؤال دوم گند نزني ! براي پاسخ به سؤال دوم، بايد زمان كمتري را نسبت به سؤال اول فكر كني.
اگر شما توي همان مسابقه از نفر آخر سبقت بگيريد، نفر چندم خواهيد شد؟
(بدو بگو)
پاسخ:
اگر جواب شما اين باشد كه شما يكي مانده به آخر هستيد، بازهم در اشتباهيد. بگو ببينم شما چه طور مي توانيد از نفر آخر سبقت بگيريد؟؟
(اگر شما از نفر آخر عقب باشيد خب شما نفر آخر هستيد و از خودتان مي خواهيد سبقت بگيريد؟؟؟؟)
شما در اين مورد خيلي خوب كار نمي كنيد، نه؟ ![]()
سؤال سوم:
رياضيات فريبنده!!! اين سؤال را فقط ذهني حل كنيد. از قلم و كاغذ و ماشين حساب استفاده نكنيد.
عدد ۱۰۰۰ رو فرض كنيد. ۴۰را به آن اضافه كنيد. حاصل را با يك ۱۰۰۰ ديگر جمع كنيد. عدد۳۰ را به جواب اضافه كنيد. با يك هزار ديگر جمع كنيد. حالا ۲۰ تا ديگر به حاصل جمع، اضافه كنيد. ۱۰۰۰ تاي ديگر جمع كنيد ونهايتا ۱۰ تا ديگر به حاصل اضافه كنيد. حاصل جمع بالا چند است؟
(سريع بگو)
پاسخ:
به عدد ۵۰۰۰ رسيديد؟ جواب درست ۴۱۰۰ است.
باور نداريد؟ با ماشين حساب حساب كنيد.
مشخصا امروز روز شما نيست. شايد بتوانيد سؤال آخر را جواب بدهيد. تمام سعي خودتان را بكنيد. آبرويتان در خطر است! ![]()
سؤال چهارم:
پدر ماري، پنج تا دختر دارد:
۱-Nana
۲- Nene
۳- Nini
۴- Nono
اسم پنجمي چيست؟
پاسخ:
Nunu ؟
نه! البته كه نه. اسم دختر پنجم «ماري» هستش. يك بار ديگر سؤال را بخوانيد.
بابا ايول، ماروباش رو ديوار كي داريم يادگاري مي نويسيم. آبرومونو بردي كه بابا.اينو براي امتحان اونهايي كه فكر مي كنيد باهوشند بفرستيد و كلي دلتان قنج برود و كروكر بخنديد به حيثيت آن بابا!!! ![]()
* * * * * * * * * *
۸۴/۵/۱۸
مثـل شـمیـم جنگلایی ، مثل سکوت برکه هایی
عاشق عشقی التماسی ، شوق لطیف بچّـه هایی
آخـر خوب قصّـه هایی ، نقطه عطف جمله هایی
قحطی گریه تو چشـاته ، شــادی خنده رو لبا ته
شوق پریدن توی دستات، رنگ قشنگی با نگا ته
* * *
مغـلوب عشـق تو منم ، عاشـق عاشـق شـدنم
بـه خاک تو مســافرم ، میخوام مـسـافر بمونم
. . . .
(ایـن عکس تزئینی ست وهرگونه بهره برداری اقتصادی ، روحی و جسمی (!!)از آن پیگرد قانونی دارد)
![]()
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
تلفن زنگ زد .خودش بود . گريه مي کرد. دوست پسرش قلبش رو شکسته بود. از من خواست که برم پيشش. نميخواست تنها باشه. من هم اينکار رو کردم. وقتي کنارش رو کاناپه نشسته بودم. تمام فکرم متوجه اون چشمهاي معصومش بود. آرزو ميکردم که عشقش متعلق به من باشه. بعد از 2 ساعت ديدن فيلم و خوردن 3 بسته چيپس ، خواست بره که بخوابه ، به من نگاه کرد و گفت : "متشکرم " و گونه من رو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
روز قبل از جشن دانشگاه پيش من اومد. گفت : "قرارم بهم خورده ، اون نميخواد با من بياد" .
من با کسي قرار نداشتم. ترم گذشته ما به هم قول داده بوديم که اگه زماني هيچکدوممون براي مراسمي پارتنر نداشتيم با همديگه باشيم ، درست مثل يه "خواهر و برادر" . ما هم با هم به جشن رفتيم. جشن به پايان رسيد . من پشت سر اون ، کنار در خروجي ، ايستاده بودم ، تمام هوش و حواسم به اون لبخند زيبا و اون چشمان همچون کريستالش بود. آرزو مي کردم که عشقش متعلق به من باشه ، اما اون مثل من فکر نمي کرد و من اين رو ميدونستم ، به من گفت :"متشکرم ، شب خيلي خوبي داشتيم " ، و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
يه روز گذشت ، سپس يک هفته ، يک سال ... قبل از اينکه بتونم حرف دلم رو بزنم روز فارغ التحصيلي فرا رسيد ، من به اون نگاه مي کردم که درست مثل فرشته ها روي صحنه رفته بود تا مدرکش رو بگيره. ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون به من توجهي نمي کرد ، و من اينو ميدونستم ، قبل از اينکه کسي خونه بره به سمت من اومد ، با همون لباس و کلاه فارغ التحصيلي ، با گريه منو در آغوش گرفت و سرش رو روي شونه من گذاشت و آروم گفت تو بهترين داداشي دنيا هستي ، متشکرم و گونه منو بوسيد .
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
نشستم روي صندلي ، صندلي ساقدوش ، توي کليسا ، اون دختر حالا داره ازدواج ميکنه ، من ديدم که "بله" رو گفت و وارد زندگي جديدي شد. با مرد ديگه اي ازدواج کرد. من ميخواستم که عشقش متعلق به من باشه. اما اون اينطوري فکر نمي کرد و من اينو ميدونستم ، اما قبل از اينکه از کليسا بره رو به من کرد
و گفت " تو اومدي ؟ متشکرم"
ميخوام بهش بگم ، ميخوام که بدونه ، من نمي خوام فقط "داداشي" باشم . من عاشقشم . اما... من خيلي خجالتي هستم ..... علتش رو نميدونم .
سالهاي خيلي زيادي گذشت . به تابوتي نگاه ميکنم که دختري که من رو داداشي خودش ميدونست توي اون خوابيده ، فقط دوستان دوران تحصيلش دور تابوت هستند ، يه نفر داره دفتر خاطراتش رو ميخونه ، دختري که در دوران تحصيل اون رو نوشته، اين چيزي هست که اون نوشته بود :
" تمام توجهم به اون بود. آرزو ميکردم که عشقش براي من باشه. اما اون توجهي به اين موضوع نداشت و من اينو ميدونستم. من ميخواستم بهش بگم ، ميخواستم که بدونه که نمي خوام فقط براي من يه داداشي باشه. من عاشقش هستم. اما .... من خجالتي ام ... نيمدونم ... هميشه آرزو داشتم که به من بگه دوستم داره.
اي کاش اين کار رو کرده بودم ................. با خودم فکر مي کردم و گريه !
اگه همديگرو دوست داريد ، به هم بگيد ، خجالت نکشيد ، عشق رو از هم دريغ نکنيد ، خودتونو پشت القاب و اسامي مخفي نکنيد ، منتظر طرف مقابل نباشيد، شايد اون از شما خجالتي تر و عاشق تر باشه.
( برگرفته از وبلاگ nika-star )